پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
224
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
كسان بسيارى هم با آنان همداستان شدند ولى يكى از خواجهسرايان كه از كار و نقشه آنان آگاهى داشت چگونگى را به ارتخشثر خبر داد و نيز راه آن را كه درستى و نادرستى خبر دانسته شود نشان داد . زيرا نقشه آنان اين بود كه شبانه به خوابگاه پادشاه درآمده او را در رختخواب بكشند . ارتخشثر چون خبر را شنيد نخواست كه چنين خبر بيمناكى را ناشنيده بيانگارد . نيز نخواست درباره خبرى كه هنوز دليلى بر درستى آن نيست به كارى بپردازد . تدبيرى كه انديشيد اين بود كه از يك سوى به خواجهسراى دستور داد كه هميشه با داريوش و همدستانش باشد و آنان را بپايد . از سوى ديگر دستور داد كه در اطاق خواب او ديوارى كه پهلوى رختخواب او بود شكافته درى از آنجا بگزارند كه به اطاق ديگرى باز شود و روى آن در را با پرده بپوشانيد . بدينسان چون زمان نزديك شده و خواجهسراى خبر داد كه در چه هنگام و ساعتى بر سر او خواهند آمد ارتخشثر آن شب را در خوابگاه خود آرميده منتظر درآمدن كشندگان گرديد و چون آنان به خوابگاه درآمدند از جاى خود برنخاست تا هنگامى كه روىهاى آنان را ديده بسيارى از ايشان را بشناخت ولى چون ديد كه با شمشيرهاى آخته به سويش نزديك مىشوند ديگر نايستاده و از جا برخاسته و پرده را بالا زده از آن در به اطاق ديگر رفت و در را از پشت بسته صدا به فرياد بلند نمود . كشندگان چون ديدند كه پرده از روى كار برداشته شده و از آن سوى دست به مقصود نيافتند ناگزير از همان راهى كه آمده بودند بازگشته به تريبازوس و ديگران خبر دادند تا آنان گريخته خود را رها سازند . اينان هر كدام راه ديگرى پيش گرفتند . خود تريبازوس با پاسبانان پادشاهى برخورده چون خواستند او را دستگير كنند كسانى از ايشان را بكشت و سرانجام او را گرفتن نتوانسته ، از دور با حربه از پاى انداختند . اما داريوش چون او را با بچگان خود به محاكمه كشيدند ، پادشاه قاضيان دربارى را بر گماشت تا او را محاكمه كنند و چون خود پادشاه به محاكمه نيامده بلكه اتهامنامه به دستيارى نمايندهاى فرستاد به دبيران خود چنين دستور داد كه راى هر يك از قاضيان را بنويسند تا نزد او برده شود .